تبلیغات
نوای شب

نوای شب
 
نویسندگان



چنان قحط شد سالی اندر دمشق   که یاران فراموش کردند عشق
چنان آسمان بر زمین شد بخیل   که لب تر نکردند زرع و نخیل
بخوشید سرچشمه‌های قدیم   نماند آب، جز آب چشم یتیم
نبودی بجز آه بیوه زنی   اگر برشدی دودی از روزنی
چو درویش بی برگ دیدم درخت   قوی بازوان سست و درمانده سخت
نه در کوه سبزی نه در باغ شخ   ملخ بوستان خورده مردم ملخ
در آن حال پیش آمدم دوستی   از او مانده بر استخوان پوستی
وگرچه به مکنت قوی حال بود   خداوند جاه و زر و مال بود
بدو گفتم: ای یار پاکیزه خوی   چه درماندگی پیشت آمد؟ بگوی
بغرید بر من که عقلت کجاست؟   چو دانی و پرسی سالت خطاست
نبینی که سختی به غایت رسید   مشقت به حد نهایت رسید؟
نه باران همی آید از آسمان   نه بر می‌رود دود فریاد خوان
بدو گفتم: آخر تو را باک نیست   کشد زهر جایی که تریاک نیست
گر از نیستی دیگری شد هلاک   تو را هست، بط را ز طوفان چه باک؟
نگه کرد رنجیده در من فقیه   نگه کردن عالم اندر سفیه



[ دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 ] [ 01:37 ب.ظ ] [ artemis danesh ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

الهی! تو آنی كه از احاطت اوهام بیرونی، و از ادراك عقل مصونی، نه مُدرَك عیونی، كارساز هر مفتونی، و شادساز هر محزونی، در حكم، بی‌چرا، و در ذات بی‌چند، و در صفات بی‌چونی.
الهی! در جلال، رحمانی، در كمال، سبحانی، نه محتاج زمانی، و نه آرزومند مكانی، نه كسی به تو ماند، و نه به كسی مانی، پیداست كه در میان جانی، بلكه جان زنده به چیزی است كه تو آنی.

مناجات خواجه عبد الله انصاری

آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :